آیا افرادی که ضریب هوشی بالایی دارند موفقترند؟
معمولاً اعتقاد بر این است که داشتن ضریب هوشی (IQ) بالا، تضمین کنندۀ موفقیت در زندگی است. دلیلش هم این که برخی از موفقترین افراد در حوزههای مختلف نظیر علوم، هنر، کسب و کار و سرگرمیها آدمهای بسیار باهوشی هستند.
با وجودی که ما غالباً این تصوّر را داریم که کسانی که IQ بالایی داشته باشند طبیعتاً موفقترند امّا شواهد بسیاری نیز وجود دارند که نشان میدهند چنین افرادی، احتمال موفقیت کمتری در برخی زمینهها و قلمروهای زندگی دارند. مثلاً اینگونه افراد دارای مهارتهای اجتماعی ضعیفی هستند و پدیدۀ ناپایداری ذهنی در آنها بسیار مشاهده میشود.
شما احتمالاً افراد بسیار باهوشی را میشناسید که موفق هم هستند امّا احتمالاً اگر کمی فکر کنید نفراتی را هم به خاطر خواهید آورد که به همان اندازه باهوشند امّا چنان موفقیتی به دست نیاوردهاند. اگر افرادی دارای سطح هوش یکسانی باشند، چه چیزی باعث این اختلاف میشود؟
آیا ضریب هوشی بالا ضامن موفقیت بیشتر در زندگی است؟
روانشناسان مدتهای زیادی است که به درک چگونگی تأثیر IQ فرد بر توانایی کارکرد او در قلمروهای مختلف زندگی علاقهمند بودهاند. آزمونهای اولیه ضریب هوشی بهعنوان ابزاری برای شناسایی دانشآموزانی که به کمک بیشتری در امر نیاز تحصیل داشتند، ساخته شدند امّا این آزمونها به سرعت محبوبیت پیدا کردند و ابزار متداولی برای شناسایی افرادی که نمراتی بالاتر از حدّ میانگین داشتند، گردیدند.
ابتدا بگذارید با پاسخ دادن به یک پرسش اساسی شروع کنیم: منظورمان دقیقاً از «ضریب هوشی بالا» چیست؟ در آزمونهای استاندارد هوش، مانند آزمون استنفورد – بینه، نمرۀ میانگین IQ 100 است و هر نمرهای بالاتر از 140، IQ بالا یا در سطح نبوغ در نظر گرفته میشود. لوئیس ترمن از اوایل دهۀ 1920 شروع به بررسی این ایده که ضریب هوشی در سطح نبوغ با ناسازگاری شخصی و اجتماعی ارتباط دارد، کرد. او تقریباً 1500 کودک را در محدودۀ سنی 8 تا 12 سال در کالیفرنیا انتخاب کرد که ضریب هوشی حداقل 140 داشتند. این میزان ضریب هوشی، حداقلی است که در سطح نبوغ در نظر گرفته میشود.
میانگین ضریب هوشی شرکتکنندگان در این مطالعه 150 بود و 80 نفر از این دانشآموزان دارای نمرهای بالاتر از 170 بودند.
ظرف چند سال بعد، ترمن به پیگیری وضعیت این کودکان ادامه داد تا ببیند چگونه ضریب هوشی بالا میتواند بر زندگی آنان تأثیر بگذارد. آنچه ترمن کشف کرد این بود که این دانشآموزان تمایل دارند که هم از نظر اجتماعی و هم فیزیکی سازگار باشند. این کودکان نه تنها از لحاظ تحصیلی موفق بودند بلکه سالمتر، بلندقدتر، قویتر و کمتر آسیبپذیر نسبت به بقیۀ کودکان با IQ پایینتر بودند.
پس از مرگ ترمن در سال 1956، چند روانشناس دیگر، پژوهشهای او را ادامه دادند و وضعیت افراد برگزیدۀ ترمن را همچنان مورد پیگیری قرار دادند. این مطالعه که به «مطالعۀ تیزهوشان ترمن» معروف شده تا امروز نیز ادامه یافته و طولانیترین مطالعۀ در حال انجام تاریخ بوده است.
روانشناسان به پیگیری وضعیت کسانی از آن کودکان که هنوز زنده هستند ادامه میدهند و برخی از آنان به دستاوردهای مهمی در زندگیشان دست یافتهاند. از بین آنان میتوان به لی کرونباخ، روانشناس آموزشی برجسته، جِس اوپنهایمر، نویسندۀ معروف، رابرت سیرز، روانشناس کودک و بسیاری عضو هیئت علمی و استاد دانشگاه اشاره کرد.
در سال 2003، هنوز 200 نفر از افراد برگزیدۀ ترمن زنده بودند. پیشبینی میشود که این مطالعه تا زمانی که آخرین نفر این گروه از دنیا برود، ادامه داشته باشد.
وضعیت برگزیدگان ترمن در زندگی چگونه بود؟
• براساس ارزیابی که در سال 1955 به عمل آمد، در حالی که درآمد میانگین سالیانۀ افراد در آن سال 5000 دلار بود، درآمد میانگین برگزیدگان ترمن به 33000 دلار بالغ میگشت.
• دو سوم آنها مدرک کارشناسی دریافت کرده بودند و بسیاری از آنها مدرک کارشناسی ارشد و دکتری و یا مدارک حرفهای گرفته بودند.
• بسیاری از افراد گروه، پزشک، وکیل، مدیرعامل شرکتهای تجاری، استاد دانشگاه و دانشمند شده بودند.
امّا همۀ این افراد که IQ بالایی داشتند به چنین موفقیتهایی نرسیده بودند. ملیتا اُدِن که پژوهش ترمن را پس از مرگش ادامه داد، تصمیم گرفت که 100 نفر از موفقترین افراد گروه را (گروه A) با 100 نفر از کسانی که کمترین موفقیت را به دست آورده بودند (گروه C) مقایسه کند. با وجودی که ضریب هوشی آنها دقیقاً یکسان بود، تنها عدّۀ کمی از گروه C افراد حرفهای شده بودند و اغلب افراد گروه C درآمد میانگین سالیانهشان اندکی بیش از میانگین جامعه بود و میزان الکی بودن و طلاق در آنها بیشتر از افراد گروه A بود.
چه چیزی بیانگر این تفاوت است؟ اگر IQ ملاک موفقیت باشد، چرا این افراد که دارای IQ مشابهی بودند، زندگیهایشان این قدر با هم تفاوت داشت؟
مطالعاتی که در بزرگسالی بر روی برگزیدگان ترمن به عمل آمد نشان داد که افراد گروه A از نظر سه ویژگی کلیدی بالاتر از افراد گروه C قرار دارند: هدفگرایی، اعتماد به نفس و پشتکار. این نشان میدهد که با وجودی که IQ در موفقیت در زندگی نقش ایفاء میکند، ویژگیهای شخصیتی عوامل مهمی در این زمینه هستند.
اشکالات بالقوۀ مطالعۀ ترمن
انتقادات چندی به مطالعۀ ترمن به عمل آمده و آن را دارای چند نقطه ضعف تشخیص دادهاند. نخست آن که مطالعه بر روی یک نمونۀ عمومی صورت نگرفته است. افراد برگزیدۀ ترمن از سوی معلمانشان و قبل از آن که IQ آنها مورد آزمایش قرار گیرد، معرفی شده بودند. به احتمال زیاد معلمان کودکانی را انتخاب کرده بودند که هم تیزهوش بودند و هم نسبت به سایر کودکانی که ممکن بود همان ضریب هوشی را داشته باشند، سازگارتر و دارای مهارتهای اجتماعی بیشتری بودند.
به دلیل آن که مطالعۀ ترمن در طول زمان انجام گرفته است، نتایج به دست آمده ممکن است تحت تأثیر عوامل زمانی و محیطی قرار گرفته باشد. برای مثال دوران افسردگی بزرگ (وضعیت اسفناک اقتصاد جهانی در دهۀ قبل از جنگ جهانی دوم) و جنگ جهانی دوم ممکن است باعث شده باشد که برخی از اعضای گروه برگزیدگان ترمن دانشگاه را نیمه کار رها کرده باشند. و یا بسیاری از زنان گروه ممکن است ادامۀ تحصیل نداده باشند چون در آن زمان، اکثر خانمها خانهداری میکردند و کمتر به فعالیت حرفهای میپرداختند.
برخی دیگر از پژوهشگران عقیده دارند که اگر هر گروه دیگری هم از کودکان با همان پیشینه به طور تصادفی انتخاب میشدند باز هم نتایجی مشابهی به دست میآمد.
پژوهشهای تازه بر روی IQ و موفقیت در زندگی
یک چیز که به طور قابل اطمینانی از روی IQ قابل پیشبینی است. موفقیت تحصیلی میباشد. البته باید خاطرنشان ساخت که موفقیت تحصیلی لزوماً به معنی این که فرد در کار یا سایر زمینههای زندگی هم موفق خواهد شد نیست. ضریب هوشی بالا، تنها نشانگر یک امکان بالقوه است و نیاز به یک محیط مناسب برای پرورش دارد.
پژوهش دیگری نشان داده است که کودکانی که تواناییهای تحصیلی فوقالعادهای دارند ممکن است دچار مشکلات اجتماعی بیشتری، از جمله انزوای اجتماعی، نسبت به دانشآموزان کم استعدادتر گردند. مطالعۀ دیگری از احتمال بیشتر مصرف مواد مخدّر در بین افرادی که IQ بالایی دارند، حکایت میکند. چرا؟ پژوهشگران میگویند آنهایی که IQ بالایی دارند معمولاً برای انجام تجربیات تازه، علاقهمندی بیشتری دارند.
با وجودی که پژوهشگران همچنان میزان تأثیر IQ در موفقیت زندگی را مورد بحث قرار میدهند، اغلب پژوهشها از یافتههای کلّی ترمن پشتیبانی میکنند. هوش، عامل مهمی است اما IQ بالا به تنهایی، موفقیت در کار یا سایر زمینههای زندگی را تضمین نمیکند.
نتیجهگیری نتایج مطالعۀ ترمن بر روی کودکان تیزهوش نشان میدهد که IQ میتواند نقش مهمی در تعیین موفقیت زندگی بازی کند امّا IQ بالا به تنهایی کافی نیست. متغیرهای دیگری نظیر پیشینۀ خانوادگی، شرایط اقتصادی- اجتماعی، سوابق آموزشی و نیز عوامل شخصیتی مانند انگیزه، سختکوشی، هدفگرایی، ابتکار و بلوغ هیجانی هم ارتباط محکمی با موفقیت در زندگی دارند.
ترجمه:
منبع
*"Are People with High IQs More Successful?" Kendra Cherry,
http://psychology.about.com
5 مؤلفۀ کلیدی هوش هیجانی
آیا کسانی را میشناسید که همیشه به نظر میرسد آرامش دارند، کسانی که قادرند حتی سختترین شرایط اجتماعی را با متانت تحمل کنند و کسانی که همیشه باعث میشوند که دیگران نیز احساس راحتی کنند؟ به احتمال زیاد اینگونه افراد دارای ویژگیای هستند که روانشناسان به آن هوش هیجانی میگویند.
هوش هیجانی مستلزم توانایی درک و مدیریت هیجانات (احساسات) است. خبرگان متفقالقولند که این نوع هوش، نقش مهمی در موفقیت فرد بازی میکند و برخی گفتهاند که هوش هیجانی حتی از ضریب هوشی (IQ) نیز اهمیت بیشتری دارد. به هر حال، پژوهشها نشان دادهاند که هوش هیجانی با بسیاری چیزها، از قابلیت تصمیمگیری گرفته تا موفقیت تحصیلی، ارتباط دارد.
برای داشتن هوش هیجانی چه باید کرد؟ دانیل گولمن، روانشناس و نویسندۀ بسیار موفق، عقیده دارد که پنج مؤلفه برای هوش هیجانی اهمیت اساسی دارند. حال با هم به این پنج عامل نگاهی میاندازیم تا ببینیم چه کارهایی میتوانیم بکنیم تا مهارتمان را در هر یک از این حوزهها بهبود بخشیم.
1- خودآگاهی
خودآگاهی، یا قابلیت تشخیص و درک هیجانات خود، بخش مهمی از هوش هیجانی است. البته مهمتر از این که فقط هیجانات خود را تشخیص دهیم، آگاهی از تأثیر اعمال، حالات و هیجانات خود بر روی دیگران است.
برای خودآگاه بودن، باید بتوانید هیجانات خود را پایش کنید، واکنشهای متفاوت هیجانی را تشخیص دهید و سپس هر هیجان خاص را به درستی شناسایی کنید، افراد خودآگاه همچنین میتوانند روابط بین چیزهایی که حس میکنند و چگونگی رفتارشان را تشخیص دهند. این افراد همچنین قادر به تشخیص نقاط قوت و محدودیتهای خود هستند و در مقابل اطلاعات و تجربیات تازه، جبههگیری نمیکنند و از تعاملاتشان با دیگران درس میآموزند.
گولمن میگوید کسانی که این خودآگاهی را دارند، شوخ طبعاند، به خود و توانائیهایشان اطمینان دارند و از این که دیگران چگونه درکشان میکنند آگاهی دارند.
2- خودگردانی
افزون بر آگاهی از هیجانات خود و تأثیری که بر دیگران دارند، هوش هیجانی مستلزم این است که شما قادر به تنظیم و مدیریت هیجانات خود باشید. این بهمعنی آن نیست که جلوی هیجانات خود را بگیرید و احساسات واقعی خود را پنهان کنید، بلکه بدین معنی است که منتظر زمان و مکان مناسب برای بیان هیجاناتتان بمانید. خودگردانی به معنی بیان کردن مناسب هیجانات است.
کسانی که در خودگردانی مهارت دارند، انعطافپذیرند و خود را به خوبی با تغییرات وفق میدهند. آنها در مدیریت تضادها و مقابله با شرایط سخت و پرتنش نیز خوب عمل میکنند. گولمن همچنین میگوید که آنهایی که مهارتهای قوی خودگردانی دارند، آدمهای بسیار وظیفهشناس و با وجدانی هستند. آنها از این که چگونه بر دیگران تأثیر میگذارند آگاهی دارند و مسئولیت اعمال خود را میپذیرند.
3- مهارتهای اجتماعی
توانایی تعامل خوب با دیگران، یکی از جنبههای مهم هوش هیجانی است. درک درست هیجانات چیزی بیش از درک هیجانات خود و احساسات دیگران است. شما همچنین نیاز دارید که بتوانید این اطلاعات را در تعاملات و ارتباطات روزمرۀ خود به کار بگیرید.
در مناسبات حرفهای، مدیران از توانایی برقرار کردن روابط و ارتباطات با کارمندان سود میبرند و کارمندان از توانایی ایجاد حسن تفاهم و سازگاری با مدیران و همکاران بهرهمند میگردند. برخی از مهارتهای اجتماعی مهم عبارتند از گوش کردن فعّال، مهارتهای ارتباطات کلامی، مهارتهای ارتباطات غیرکلامی، رهبری و متقاعد کردن و مجاب کردن دیگران.
4- همدلی
همدلی، یا توانایی درک حس دیگران، برای هوش هیجانی بسیار مهم است. امّا این صرفاً به معنی توانایی تشخیص وضعیت هیجانی دیگران نیست، بلکه مستلزم واکنشهای شما نسبت به مردم، بر پایۀ این اطلاعات است. برای مثال، هنگامی که حس میکنید کسی احساس غم و نومیدی دارد، این حس شما بر چگونگی واکنش شما نسبت به آن فرد تأثیر میگذارد. شما ممکن است به آنها توجه و ملاحظۀ بیشتری بکنید و یا ممکن است تلاش کنید روحیۀ آنها را تقویت نمائید.
همدل بودن همچنین به افراد اجازه میدهد تا طبیعت قدرت را که غالباً بر روابط اجتماعی، به ویژه در محل کار، تأثیر میگذارد، بهتر درک کنند. کسانی که در این زمینه مهارت دارند قادرند حس کنند در روابط مختلف چه کسی دارای قدرت است، درک کنند چگونه این عوامل بر احساسات و رفتارها تأثیر میگذارد و به طور دقیق شرایط مختلفی که بر پایۀ چنین طبیعت قدرتی است را تفسیر کنند.
5- انگیزه
انگیزۀ درونی و ذاتی نیز نقشی کلیدی در هوش هیجانی بازی میکند. افرادی که از نظر هیجانی هوشمندند صرفاً از چیزهایی که پاداش خارجی دارد مانند شهرت، پول، شناخته شدن و تحسین شدن، انگیزه نمیگیرند. بلکه برعکس، آنها اشتیاق وافری برای ارضاء نیازها و هدفهای درونی خود دارند. آنها در جستجوی چیزهایی هستند که منجر به پاداشهای درونی برایشان گردد.
کسانی که در این زمینه مهارت دارند، آدمهای عملگرایی هستند. آنها در زندگی خود هدفگذاری میکنند، نیاز شدیدی برای دستیابی به آن اهداف حس میکنند و همواره در جستجوی راههایی برای بهتر انجام دادن کارها هستند. آنها همچنین آدمهای بسیار متعهدی هستند و هنگامی که وظیفه یا کاری در مقابلشان قرار میگیرد، علاقهمند به انجام دادن آن هستند.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روانیار
منبع
*"The 5 Key Components of Emotional Intelligence" Kendra Cherry,
http://psychology.about.com
5 مؤلفۀ کلیدی هوش هیجانی
آیا کسانی را میشناسید که همیشه به نظر میرسد آرامش دارند، کسانی که قادرند حتی سختترین شرایط اجتماعی را با متانت تحمل کنند و کسانی که همیشه باعث میشوند که دیگران نیز احساس راحتی کنند؟ به احتمال زیاد اینگونه افراد دارای ویژگیای هستند که روانشناسان به آن هوش هیجانی میگویند.
هوش هیجانی مستلزم توانایی درک و مدیریت هیجانات (احساسات) است. خبرگان متفقالقولند که این نوع هوش، نقش مهمی در موفقیت فرد بازی میکند و برخی گفتهاند که هوش هیجانی حتی از ضریب هوشی (IQ) نیز اهمیت بیشتری دارد. به هر حال، پژوهشها نشان دادهاند که هوش هیجانی با بسیاری چیزها، از قابلیت تصمیمگیری گرفته تا موفقیت تحصیلی، ارتباط دارد.
برای داشتن هوش هیجانی چه باید کرد؟ دانیل گولمن، روانشناس و نویسندۀ بسیار موفق، عقیده دارد که پنج مؤلفه برای هوش هیجانی اهمیت اساسی دارند. حال با هم به این پنج عامل نگاهی میاندازیم تا ببینیم چه کارهایی میتوانیم بکنیم تا مهارتمان را در هر یک از این حوزهها بهبود بخشیم.
1- خودآگاهی
خودآگاهی، یا قابلیت تشخیص و درک هیجانات خود، بخش مهمی از هوش هیجانی است. البته مهمتر از این که فقط هیجانات خود را تشخیص دهیم، آگاهی از تأثیر اعمال، حالات و هیجانات خود بر روی دیگران است.
برای خودآگاه بودن، باید بتوانید هیجانات خود را پایش کنید، واکنشهای متفاوت هیجانی را تشخیص دهید و سپس هر هیجان خاص را به درستی شناسایی کنید، افراد خودآگاه همچنین میتوانند روابط بین چیزهایی که حس میکنند و چگونگی رفتارشان را تشخیص دهند. این افراد همچنین قادر به تشخیص نقاط قوت و محدودیتهای خود هستند و در مقابل اطلاعات و تجربیات تازه، جبههگیری نمیکنند و از تعاملاتشان با دیگران درس میآموزند.
گولمن میگوید کسانی که این خودآگاهی را دارند، شوخ طبعاند، به خود و توانائیهایشان اطمینان دارند و از این که دیگران چگونه درکشان میکنند آگاهی دارند.
2- خودگردانی
افزون بر آگاهی از هیجانات خود و تأثیری که بر دیگران دارند، هوش هیجانی مستلزم این است که شما قادر به تنظیم و مدیریت هیجانات خود باشید. این بهمعنی آن نیست که جلوی هیجانات خود را بگیرید و احساسات واقعی خود را پنهان کنید، بلکه بدین معنی است که منتظر زمان و مکان مناسب برای بیان هیجاناتتان بمانید. خودگردانی به معنی بیان کردن مناسب هیجانات است.
کسانی که در خودگردانی مهارت دارند، انعطافپذیرند و خود را به خوبی با تغییرات وفق میدهند. آنها در مدیریت تضادها و مقابله با شرایط سخت و پرتنش نیز خوب عمل میکنند. گولمن همچنین میگوید که آنهایی که مهارتهای قوی خودگردانی دارند، آدمهای بسیار وظیفهشناس و با وجدانی هستند. آنها از این که چگونه بر دیگران تأثیر میگذارند آگاهی دارند و مسئولیت اعمال خود را میپذیرند.
3- مهارتهای اجتماعی
توانایی تعامل خوب با دیگران، یکی از جنبههای مهم هوش هیجانی است. درک درست هیجانات چیزی بیش از درک هیجانات خود و احساسات دیگران است. شما همچنین نیاز دارید که بتوانید این اطلاعات را در تعاملات و ارتباطات روزمرۀ خود به کار بگیرید.
در مناسبات حرفهای، مدیران از توانایی برقرار کردن روابط و ارتباطات با کارمندان سود میبرند و کارمندان از توانایی ایجاد حسن تفاهم و سازگاری با مدیران و همکاران بهرهمند میگردند. برخی از مهارتهای اجتماعی مهم عبارتند از گوش کردن فعّال، مهارتهای ارتباطات کلامی، مهارتهای ارتباطات غیرکلامی، رهبری و متقاعد کردن و مجاب کردن دیگران.
4- همدلی
همدلی، یا توانایی درک حس دیگران، برای هوش هیجانی بسیار مهم است. امّا این صرفاً به معنی توانایی تشخیص وضعیت هیجانی دیگران نیست، بلکه مستلزم واکنشهای شما نسبت به مردم، بر پایۀ این اطلاعات است. برای مثال، هنگامی که حس میکنید کسی احساس غم و نومیدی دارد، این حس شما بر چگونگی واکنش شما نسبت به آن فرد تأثیر میگذارد. شما ممکن است به آنها توجه و ملاحظۀ بیشتری بکنید و یا ممکن است تلاش کنید روحیۀ آنها را تقویت نمائید.
همدل بودن همچنین به افراد اجازه میدهد تا طبیعت قدرت را که غالباً بر روابط اجتماعی، به ویژه در محل کار، تأثیر میگذارد، بهتر درک کنند. کسانی که در این زمینه مهارت دارند قادرند حس کنند در روابط مختلف چه کسی دارای قدرت است، درک کنند چگونه این عوامل بر احساسات و رفتارها تأثیر میگذارد و به طور دقیق شرایط مختلفی که بر پایۀ چنین طبیعت قدرتی است را تفسیر کنند.
5- انگیزه
انگیزۀ درونی و ذاتی نیز نقشی کلیدی در هوش هیجانی بازی میکند. افرادی که از نظر هیجانی هوشمندند صرفاً از چیزهایی که پاداش خارجی دارد مانند شهرت، پول، شناخته شدن و تحسین شدن، انگیزه نمیگیرند. بلکه برعکس، آنها اشتیاق وافری برای ارضاء نیازها و هدفهای درونی خود دارند. آنها در جستجوی چیزهایی هستند که منجر به پاداشهای درونی برایشان گردد.
کسانی که در این زمینه مهارت دارند، آدمهای عملگرایی هستند. آنها در زندگی خود هدفگذاری میکنند، نیاز شدیدی برای دستیابی به آن اهداف حس میکنند و همواره در جستجوی راههایی برای بهتر انجام دادن کارها هستند. آنها همچنین آدمهای بسیار متعهدی هستند و هنگامی که وظیفه یا کاری در مقابلشان قرار میگیرد، علاقهمند به انجام دادن آن هستند.
ترجمه:
منبع
*"The 5 Key Components of Emotional Intelligence" Kendra Cherry,
http://psychology.about.com
IQ یا EQ: کدام مهمترند؟
دانیل گولمن در کتابش با عنوان «هوش هیجانی» که در سال 1995 نوشته است، چنین اظهار نظر کرده که EQ (یا ضریب هوش هیجانی) میتواند مهمتر از IQ (ضریب هوشی) باشد. چرا؟ برخی از روانشناسان عقیده دارند که معیارهای استاندارد هوش (یعنی نمرۀ IQ) محدود است و تمام جنبههای هوش انسان را در بر نمیگیرد. آنها در عوض چنین اظهار میدارند که توانایی درک و بیان هیجانات (احساسات) میتواند نقشی برابر، اگر نه بیشتر و مهمتر، در گذران زندگی مردم داشته باشد.
چه تفاوتی بین IQ و EQ وجود دارد؟
بیایید برای درک این که IQ و EQ چه معنی میدهند و چه تفاوتی با هم دارند، ابتدا به تعریف این دو عبارت بپردازیم. IQ یا ضریب هوشی، عددی است که از یک آزمون استاندارد هوش به دست میآید. در آزمونهای اصیل IQ، نمرات از طریق تقسیم سن عقلی افراد به سن تقویمی آنها و سپس ضرب آن عدد در 100 محاسبه میشود. بنابراین، کودکی با سن عقلی 15 و سن تقویمی 10 سال، ضریب هوشی (IQ) معادل 150 خواهد داشت. امروز، نمرات در اغلب آزمونها هوش از طریق مقایسۀ نمرۀ شخصی که آزمون را انجام میدهد با نمرات سایر افراد در همان گروه سنی، محاسبه میشوند. از سوی دیگر، EQ معیاری است برای سطح هوش هیجانی افراد. این معیار به توانایی فرد در درک، کنترل، ارزیابی و بیان هیجانات برمیگردد. پژوهشگرانی چون جان مایر و پیتر سالووی و نیز نویسندگانی مانند دانیل گولمن کمک به مطرح شدن هوش هیجانی کردهاند و آن را به موضوعی داغ در زمینههای متفاوت، از مدیریت کسب و کار گرفته تا آموزش، تبدیل نمودهاند.
از دهۀ 1990، هوش هیجانی از یک مفهوم نسبتاً ناشناخته در مجلات دانشگاهی به یک عبارت شناخته شده و متداول تبدیل گشته است. امروز، میتوانید اسباب بازیهایی بخرید که ادعا میکنند هوش هیجانی کودکان را تقویت میکنند و یا کودکانتان را در برنامههای یادگیری اجتماعی و هیجانی (SEL) که برای آموزش مهارتهای هوش هیجانی طراحی شدهاند، نامنویسی کنید. در برخی مدارس در آمریکا، این برنامه جزء برنامههای درسی دانشآموزان گنجانده شده است.
یک زمانی، IQ بهعنوان عامل اصلی موفقیت در نظر گرفته میشد. فرض بر این بود که افرادی که IQ بالا دارند، زندگی موفقی خواهند داشت و پژوهشگران در این باره بحث میکردند که هوش، از طریق ژنها منتقل میشود یا یک پدیدۀ اکتسابی از محیط است. اما رفتهرفته مشخص شد که نه تنها ضریب هوشی بالا تضمینی برای موفقیت در زندگی نیست بلکه محدودۀ تواناییها و دانش انسان بسیار گستردهتر از آن است که این مفهوم بتواند دربرگیرندۀ همۀ آنها باشد.
IQ هنوز به عنوان عامل مهمی برای موفقیت در نظر گرفته میشود، به ویژه هنگامی که صحبت از دستاوردهای تحصیلی باشد. افرادی که ضریب هوشی بالایی دارند نوعاً در مدرسه موفق هستند، غالباً درآمد بیشتری دارند و بهطور کلّی سالمترند. امّا امروز خبرگان بر این عقیدهاند که IQ تنها عامل موفقیت نیست. بلکه بخشی است از یک ترکیب پیچیدۀ تأثیرگذار که شامل هوش هیجانی نیز میگردد.
مفهوم هوش هیجانی تأثیری قوی در برخی از زمینهها از جمله دنیای کسب و کار داشته است. اکنون بسیاری از شرکتها آموزشهای هوش هیجانی را برای کارمندانشان به صورت اجباری درآوردهاند و آزمونهای هوش هیجانی بخشی از فرایند استخدام آنهاست. پژوهشها نشان داده است که افرادی که قابلیت رهبری خوبی دارند از نظر هیجانی هوشمندترند و EQ بالا یکی از ویژگیهای کیفی مهم برای رهبران و مدیران کسب و کار است.
با توجه به آنچه گفته شده ممکن است بپرسید اگر هوش هیجانی این قدر اهمیت دارد، آیا قابل فراگیری یا تقویت میباشد؟ براساس تحلیلهایی که بر روی نتایج برنامههای یادگیری اجتماعی و هیجانی (SEL) صورت گرفته است، پاسخ به این سوال مثبت است. این مطالعه نشان میدهد که تقریباً 50 درصد از کودکانی که در برنامههای SEL ثبت نام کردهاند، نمرات بهتری کسب کردهاند و 40 درصد آنها میانگین نمرههایشان بهبود یافته است. این برنامهها همچنین باعث حضور بیشتر در مدرسه و کاهش مسائل انضباطی شده است.
مشاهدات
• در یک شرکت بیمه، فروشندگانی که در مهارتهای هیجانی نظیر اعتماد به نفس، ابتکار و همدلی ضعف داشتند به طور میانگین 54000 دلار فروش داشتند که البته رقم کمی نیست. امّا فروشندگانی که نمرۀ بالاتری در هوش هیجانی داشتند، فروششان به طور میانگین 114000 دلار بوده است.
• پژوهشهای انجام گرفته توسط مرکز فناوری کارنگی نشان میدهد که 85 درصد موفقیت مالی افراد به مهارت در زمینۀ «مهندسی انسان»، یعنی شخصیت فرد و توانایی برقراری ارتباط، مذاکره کردن و رهبری بستگی دارد. با کمال تعجب، فقط 15 درصد مربوط به دانش فنی است. افزون بر این، دانیل کانمن، روانشناس و برندۀ جایزۀ نوبل، دریافته است که مردم ترجیح میدهند با فردی که دوست دارند و به او اعتماد دارند معامله کنند تا کسی که این ویژگیها را ندارد، حتی اگر آن فرد محصول یا خدمتی از نظر کیفی پایینتر و از نظر قیمت بالاتر عرضه کند.
• IQ به تنهایی کافی نیست و EQ هم اهمیت دارد. روانشناسان عموماً توافق دارند که در بین عوامل موفقیت، IQ در حدود 10% (و در بهترین حالت 25%) نقش دارد و بقیه بستگی به چیزهای دیگر از جمله EQ دارد.
ترجمه:
منبع
*"IQ or EQ: Which One Is More Important?", Kendra Cherry
http://psychology.about.com
ضریب هوشی در حدّ نبوغ چقدر است
پرسش: ضریب هوشی (IQ) در حدّ نبوغ چقدر است؟
پاسخ: معمولاً هر نمرهای بالاتر از 140 بهعنوان ضریب هوشی یا هوشبهر بالا محسوب میشود. نمرۀ بالاتر از 160 از نظر خیلیها در حدّ نبوغ است. و امتیازات بالاتر از 200 غالباً بهعنوان «نبوغ غیرقابل اندازهگیری» به شمار میآید.
داشتن ضریب هوشی بالا مطمئناً ارتباطی قوی با موفقیت تحصیلی دارد امّا آیا به معنی موفقیت بیشتر در زندگی هم هست؟ آیا نوابغ واقعاً موفقتر از کسانی که ضریب هوشی پائینتری دارند هستند؟ بسیاری از خبرگان معتقدند که عوامل دیگری، از جمله هوش هیجانی، بیشتر از ضریب هوشی در موفقیت شخص دخالت دارند.
نگاه دقیقتری به این که ضریب هوشی به چه معنی است
هنگامی که مردم دربارۀ آزمونهای هوش حرف میزنند، غالباً به بحث دربارۀ «ضریب هوشی نوابغ» میپردازند. نمرۀ یک نابغه براساس معیار هوش واقعاً چقدر است؟ برای درک بهتر ضریب هوشی، بهتر است ابتدا کمی دربارۀ آزمون هوش صحبت کنیم.
آزمونهای هوشی که امروز مورد استفاده قرار میگیرند، عمدتاً برمنبای آزمونی هستند که در اوایل سالهای 1900 توسط آلفرد بینه، روانشناس فرانسوی، طراحی شده است. دولت فرانسه به منظور شناسایی دانشآموزانی که نیاز به کمک بیشتری در مدرسه دارند، از بینه خواست آزمونی طراحی کند که بتوان به کمک آن اینگونه دانشآموزان را شناسایی کرد.
بینه براساس پژوهشهایش مفهوم سن عقلی را به وجود آورد. پرسشهایی که او ارائه کرد به راحتی توسط کودکانی در یک گروه سنی خاص پاسخ داده میشدند. بعضی از کودکان قادر بودند به پرسشهایی که نوعاً توسط کودکانی با سن بیشتر پاسخ داده میشدند، پاسخ دهند. این کودکان سن عقلی بالاتری نسبت به سن تقویمی واقعیشان داشتند. معیار هوش بینه براساس تواناییهای میانگین کودکان یک گروه سنی خاص بود.
درک نمرههای ضریب هوشی
نمرات ضریب هوشی معمولاً از آنچه که منحنی زنگولهای خوانده میشود پیروی میکنند. به منظور درک بهتر این که نمرۀ یک آزمون ضریب هوشی به چه معنی است، باید با چند اصطلاح کلیدی آشنا شویم
• منحنی زنگولهای: هنگامی که نمرات آزمون هوش بر روی یک نمودار قرار داده میشوند نوعاً یک منحنی زنگوله شکل را میسازند. نوک زنگوله جایی است که عمدۀ نمرات در آنجا قرار دارند. سپس زنگوله از هر طرف به سمت پایین میآید. یک طرف نشانگر نمراتی است که کمتر از میانگین هستند و طرف دیگر، نمراتی که بالاتر از میانگین میباشند.
• میانگین: با جمع کردن تمام نمرات و تقسیم حاصل جمع بر تعداد نمرات به دست میآید.
• انحراف معیار: معیار پراکندگی در یک جمعیت. انحراف معیار پایین یعنی اغلب دادهها خیلی نزدیک به یک مقدار مشابه هستند. انحراف معیار بالا نشانگر این است که دادهها نسبت به میانگین خیلی پراکندهاند. در آزمون ضریب هوش، انحراف معیار به اضافه یا منهای 15 است.
دستهبندی نمرات ضریب هوشی
حال که این اصطلاحات کلیدی را درک کردیم، میتوانیم کمی بیشتر دربارۀ چگونگی تفسیر نمرات ضریب هوشی صحبت کنیم. نمرۀ میانگین در یک آزمون ضریب هوش 100 است. 68 درصد نمرات ضریب هوشی در بین یک انحراف معیار از میانگین قرار میگیرند. یعنی اکثریت مردم، نمرۀ ضریب هوشیشان بین 85 و 115 است.
• 1 تا 24 – معلولیت ذهنی عمیق
• 25 تا 39 - معلولیت ذهنی جدّی
• 40 تا 54 – معلولیت ذهنی متوسط
• 55 تا 69 - معلولیت ذهنی خفیف
• 70 تا 84 – معلولیت ذهنی خط مرزی
• 85 تا 114 – هوش متوسط
• 115 تا 129 – بالاتر از متوسط، سریعالانتقال، باهوش
• 130 تا 144 – تیزهوش، نسبتاً استثنایی
• 145 تا 159 – خیلی تیزهوش، استثنایی
• 160 تا 179 – خیلی تیزهوش، کاملاً استثنایی
• 180 به بالا – خیلی تیزهوش، جداً استنثنایی
ترجمه:
منبع
"What Is a Genius IQ Score?", Kendra cherry
http://psychology.about.com